۱۳۸۸ اردیبهشت ۵, شنبه

در‌باره‌ مجموعه «خرده‌ريز خاطره‌ها » سروده حافظ موسوي



از رودبار تا قندهار


1

«حافظ موسوي» به گمان من يكي از سر‌بلند‌ترين شاعران منسوب به نسل «شعر هفتاد» است. هر چند كه انتساب او به جريان مذكور، شايد تنها ناشي از هم‌زماني و هم‌نسلي با آن جريان باشد، چرا كه شعر حافظ- لا اقل از بعد زباني- ربط چنداني به جريان غالب آن روزگار نداشته و ندارد(اين‌كه مي‌گويم ارزش‌داوري نيست و تافته جدا‌بافته نمي‌سازم از او؛ بحث تنها بر سرِ تمايز است) ؛ اما مي‌توان بن‌مايه‌هاي تئوريك و زيبايي‌شناختي مشتركي را هم ميان شعر او و شعر هفتاد يافت. آن‌چه كه «حافظ موسوي» را بدل ساخته به شاعري خلاق و پويا و شديدا «اكپريمنتاليست»؛ بي‌قراري و اشتياق شديد اوست براي كشف افق‌هاي تازه‌تر شعر ايران. و الا نه زبان در شعر او كار خارق‌العاده‌اي مي‌كند، نه ساخت شعر او در نگاه اول چندان پيچيده و سخت‌فهم به نظر مي‌آيد، و نه حتي مي‌تواني سطرهاي نغز و درخشان زيادي را از دل شعرهايش بيرون بكشي. اما نكته اساسي خاص‌بودن شعر او همين‌جاست. «موسوي» شعر را از ارزش‌هاي معيار و غالب، تهي مي‌كند تا به ارزش‌هايي تازه‌تر دست بيابد. هم زبان نزديك به نثر، و هم ساختار عمدتا روايي و سطرهاي نه‌چندان حيرت‌انگيز، همه و همه در كنار هم قرار مي‌گيرند تا فرمي تازه را شكل دهند و نگرش زيبايي‌شناختي معتاد ما را، به چالش بكشند.

2

«خرده‌ريز خاطره‌ها»؛ از نظر من، پخته‌ترين و كامل‌ترين دفتر شعر حافظ موسوي است. در اين دفتر، او توانسته به مرزهاي تازه‌اي از صميميت دست بيابد. در غالب اشعار اين دفتر، ناكامي‌هاي آرماني راوي، با لحني‌طنز‌پردازانه، و در بستري رمانتيك شرح داده مي‌شود. گزارشي اعتراف‌گونه از نسلي كه شريك بخش عمده‌اي از اين خاطرات هستند، براي نسلي كه نه تصور روشني از ديروز دارند و نه خيال‌هاي دوري براي فردا. شعرهاي اين دفتر، ساخت بسيار هوشمندانه و ظريفي دارند. «حافظ موسوي»، با خباثتي هيچكاك‌وار، همواره ما را - به عنوان مخاطب، يا شاهد كنش‌ها و رخ‌دادهاي شعر- از ميانه‌ ماجرا به صحنه راه مي‌دهد. ما وقتي مي‌رسيم كه بخش عمده‌اي از داستان گذشته و دقيقا بزنگاه دراماتيك رابطه ميان انسان‌هاست. اما اهميت اين رويكرد كمابيش ميني‌مال آن است كه ما با ديدن همين سكانس‌هاي مختصر و نيمه‌كاره، مي‌توانيم موقعيت راوي را از بعد آرماني، نظري، عاطفي و روان‌شناختي؛ تا حدود زيادي حدس بزنيم. راوي كاريزماتيك شعرهاي «خرده‌ريز خاطره‌ها»، طنزي ذاتي دارد. در حقيقت شايد او اصلا قصد شوخي و طنز‌پردازي ندارد: كما اين كه عمدتا هم در موقعيتي تراژيك گرفتار است. اما شرايطي بر وي حادث مي‌شود كه تلخ، اما طنزآميز از كار در‌مي‌آيد. در حقيقت اين قهرمان- ضد قهرمان، مثل كاراكترهاي «وودي آلن» كودن و بي‌دست و پا نيست، بل‌كه شايد از جنس كاراكترهاي «هرولد لويد» باشد: مردي با اعتماد‌به نفس و موقعيت نسبتا مناسب اجتماعي و فكري، كه بلند‌پروازي، آرمان‌گرايي و اتكاي بيش از حد به نفس، مدام، كار دستش مي‌دهد:

تو از مدرسه بر‌مي‌گشتي/ و من سر راهت ايستاده بودم/ براي جوانكي در آن سن و سال/ اصلا خوب نبود كه در ملا عام/ سيگار دود كند/ تو با گريه از من جدا شدي/ و با مرد ديگري ازدواج كردي/ كه در عمرش سيگار نكشيده است

3

«شعرهاي خاور‌ميانه» ايده‌ بسيار سنگين و پيچيده‌اي دارد. از اين رو نوشتن درباره آن هم، مجال و دقت بيشتري را طلب مي‌كند. مهم ترين خصيصه اين شعرها شايد نحوه طرف شدن شاعر با چنين مفهوم كلان و وسيعي است. اتفاقا بر خلاف عادت ديرينه شعر سياسي/اجتماعي اين ديار، كه همواره اسطوره‌هاي جغرافيايي را در موقعيت كلان- روايت قرار مي‌دهد و به تقويت وجوه سمبليك آن مي‌پردازد، «حافظ موسوي» مدام با جزييات و خرده‌شخصيت‌ها درگير است. او آدم‌هاي عادي را به اين حيطه جغرافيايي مي‌كشاند و سرنوشت آن‌ها را با توجه به وقايع منطقه باز نگاري مي‌كند. جاصل كار شعري است با بافت سياسي بسيار قوي، طنزي تاثير‌گذار و از همه مهم‌تر باور‌پذير و شعار‌گريز.

4

سرنوشت شاعران جريان‌واره موسوم به «شعر دهه هفتاد» بسيار با يك‌ديگر متفاوت بود. خوب كه نگاه كنيم، مي‌توانيم چنين بگوييم كه كم و بيش، هر كس از آن ميان به عاقبتي رسيد كه شايسته‌اش بود و البته استثنا هميشه و همه‌جا هست و لاجرم اين‌جا هم. اما آن‌چه كه امروز مشهود است، از دل آن همه هياهو و هيجان، و از ميان آن همه شاعر تازه‌نفس و مدعي و پركار، تنها عده‌اي اندك- به تعداد انگشتان دو دست شايد- توانستند در جريان زنده شعر امروز ايران به حضور خود تداوم بخشند و با از رونق‌افتادن سياقِ زبان‌محور و پسا‌مدرن‌نماي آن دوره، حرف‌ها و پيشنهاد‌هاي تازه‌تري ارائه كنند و از چنگ فراموشي بگريزند. هر چند، خيلِ فرو‌افتادگان از حفره‌هاي غربال زمان، معمولا به اين گروه باقي‌مانده، انگِ «هرهري مسلك» و «نان به نرخ روز‌خور» و «هم‌رنگ جماعت» مي‌زنند و آن‌ها را به خاطر خيانت به آرمان‌هاي تئوريك شعر هفتاد، غير‌خودي مي‌انگارند. اما «حافظ موسوي» به خوبي نشان مي‌دهد كه ميان عضويت در حزبِ ادبي باد و وسعت بخشيدن به ديدگاه‌هاي نظري و زيبايي‌شناختي، فاصله است. فاصله‌اي بيش از فاصله رودبار از قندهار...

عكس از:Pierre Dumas