۱۳۸۷ اردیبهشت ۳۰, دوشنبه

درباره ی کتاب «وقتی شبیه عجیب» سروده ی علیرضا بهنام



شعری شبیه عجیب
تمامی متونی که به نوعی درگیر ماجرای کذایی «عدم قطعیت» هستندو می کوشند در باب مضامینشان رویکردی متوسع داشته باشند و از رفتار دیکتاتور مآبانه با متن دوری کنند- چه این کوشش خودآگاه باشد و چه ناخود آگاه- به نوعی در بندِ معمای پیچیده عصر حاضر هستند:معمای تاویل.تاویل ، به همان اندازه که سلاح پیشرفته و سودمندی برای منتقدان به شمار می رود، به همان اندازه هم ابزاری است برای خلع سلاح منتقد و اجتنابِ او از ارزشداوری.این مقوله را از آن جهت طرح می کنم که «وقتی شبیه عجیب» دربرگیرنده اشعاری است مرموز و خسیس.اشعاری که استنباط های معنایی خود را در پس نقاب زبان و فرم پنهان می کنند و سعی می کنند از این راه سویه های تاویل پذیر خود را گسترش دهند.این خصیصه به خودی خود نه ارزشی برای شعر بهنام به شمار می رود و نه چیزی از ارزش آن می کاهد؛ و این همان نقطه خلع سلاح است.اشعاری که به شدت قول مشهورِ «پیرس» را به خاطر می آورند: به نیت اصلی مولف نمی توان پی برد.برای دست یافتن به ایده متن باید کنش آن را تفحص کرد، نه نیت مولفش را.«وقتی شبیه عجیب» به سیاق تازه مرسومِ دفترهای شعر به سه کتاب مجزا تقسیم شده است.در کتاب اول «شب اسرافیل» ، به شعری مانیفستیک برمی خوریم که مانند چندین شعر دیگر این مجموعه ، منطق بیانی خود را بر اساس نگفتن بنا نهاده است.شاعر در این شعر المان ها را به گونه ای کنار هم می چیند که در نگاه نخست ،نقدی سیاسی و بومی را می توان از آن برداشت کرد.اما چه چیزی به سویه های تاویل پذیر این شعر وسعت می دهد؟حذف،خساست و نگفتن.در واقع شاعر مدام در حال حذف المان های معنا رسان از سطرهای شعر است و با اشاراتی گاه و بی گاه می کوشد خواننده را صرفا در موقعیت مضمونی شعر قرار دهد و راه استنباط را برای او باز بگذارد:
آقای بیل کلنگ از وسط موش از وسط قاچ می زند گربه را/اینجا نشسته ایم با سمت از زبان گذشته می رود به جانبی از زمستان/با ایتالو کالوینو و موش قاچ می زند از وسط از وسط در فرو رفتگی اش(ص12-متن کتاب)
بهنام کلیدهای معنایی متنش را حذف می کند و حواشی جمله اصلی را در شعر اجرا می کند.به گمان من این رویکرد به ویژگی فرمی شعر او بدل شده و در خور ستایش است.او اشاراتی می کند به نشانگانی که از ایده اصلی شعرش استخراج کرده است و می کوشد چینش این نشانگان به گونه ای باشد که خواننده را با متنی چند لایه مواجه کند.اما مشکل آنجاست که این نشانه ها به خاطر اصرار و افراط و تاکید پررنگ و پررنگ تر می شوند و به مرور نقش عوض می کنند و بدل می شود به نوعی مجاز.به گونه ای که وقتی شعر را برای دوم بخوانید تمام آن نشانه ها تبدیل می شوند به کلید معنایی و آن وقت دیگر سویه های تاویلی چندانی برای آنها نمی توان یافت.این حالت به ویژه در جاهایی به چشم می آید که کاراکترهای بینامتنی وارد شعر می شوند:سن ژون پرس،ایتالو کالوینو،سعدی،ملاعمر،شهرزاد،ملک محمد هندو و...:
شبی از شب های زمستان نوشت نوشت شهرزاد یا ایتالو/در می رفت مرکز از هزار سو زنی با نا امیدی اش/وطناب ملک محمد هندو قطعی نبود نبود(ص10-متن کتاب)
خوب!حالا این پرسش شاید پیش بیاید که آیا محدودیت دامنه تاویل می توان نقطه فروکاست ارزش یک متن باشد؟...مسلما خیر.اما اگر بنا نبوده که ما در سیالیت معنایی این متن غرقه گردیم، این اجرای سنگین، این همه حذف،این همه اشاره بینامتنی و این تقطیعِ غریب چه نقشی می توانند داشته باشند مگر نقش زینتی-ارعابی؟! بهنام شاعری است که به کار خود بسیار مسلط است.تکنیک فوق العاده ای دارد.وسعت دایره واژگانی و برد پرتاب های ذهنی او گاهی شگفت انگیز است.اما جهان واره پیشنهادی شعر او گاهی ظرفیت این همه قدرت نمایی را ندارد.انگار که او جهانی ساخته باشد با موجودات هوازی ،اما در خلاء مطلق.او تمام شگردهای عجیب و فریبنده را در جایی به کار می بندد که به جای ایجاد کاریزما ، دافعه پدید می آورد.گواه من شعر دیگری از همین دفتر است ، در همان کتاب اول که با اجرایی بسیار ساده تر توانسته است روساختی سازگار با جهان واره پیشنهادی اش بسازد:
دختران بیگاری توی خلیج همیشگی فارس/دختران کافه های دبی و کمی هم عرق شرم با چاشنی سگی/در چهارگوشه این خاک هزار بوسه می دهند/و نفس باد صبا مشک فشان از رود سفید و آب های خزر.../(ص22-متن کتاب)
در این سطرها با همان حذف ها روبرو هستیم اما با رویکردی به شدت منطقی و قابل پذیرش.اینجا دیگر خبری از مرعوب کردن خواننده نیست.شعر راه خودش را می رود با ویژگی های اجرای علیرضا بهنام.اتفاقی که در چند شعر پیشین او از دفتر «نیمه من است که می سوزد» نیز افتاده بود و بسیار مقبول نیز جلوه می کرد.
در کتاب دوم این مجموعه «وقتی شبیه عجیب»؛شعری بلند می خوانیم به همین نام که این بار نقد اجتماعی را در لایه بیرونی خود جلوه گر می سازد.این شعر که به زبان متکلم وحده آغاز می شود، شعر بسیار گرمی از کار درآمده است.در اپیزودهای سه گانه این شعر با گزارشی تلخ و باور پذیر مواجه هستیم از موضع منتقدانه راوی .در این شعر هم بیش از هر چیز مهارت علیرضا بهنام در به کار گرفتن واژگان به ظاهر دور از هم به چشم می آید:
عجیب در باغ عجیب تر می شود در مرغاب/هزار بال می خواند می خواند پیش از سحر سه بار/و از ابتدا تکثیر بی انتها/مصلوب لحظه های عجیب/فرق باز می کند با ستون های باستانی/طلوع می کند از الواح غربی/از انتهایش هیروگلیف می زند بیرون(ص28-متن کتاب)
بهنام در این شعر کشف های بسیار در خور تحسینی دارد.خاص بودن نوع نگاه او به رویدادها در بسیاری از سطرهای شعر مذکور خودنمایی می کند.بر همین اساس به عقیده من این شعر را می توان جهشی بلند در کارنامه شعری وی دانست.به خصوص که روی آوردن او به تصویرسازی هایی از این دست در کار او کم سابقه است:
تماشاچی غایب است/صحنه بلند می شود شکل نرده ها...
و یا:
دریاچه/اوهام طی شده از رو به رو/پهن می شود فرو می رود در کوچه ها(ص29-متن کتاب)
اگر چه گاهی بازی های نخ نمای زبانی مخلِ روند نرمال سیر شعر می شوند و در پاره ای از لحظات نقشی تزاحمی ایفا می کنند:
از بامداد تنها مداد مانده با کج...(ص26-متن کتاب)
،اما با تمام این اوصاف شعر مذکور را می توان یکی از درخشان ترین اشعار کارنامه ی شاعرش دانست.
کتاب سوم »شبیه فراموشی» در برگیرنده اشعاری کوتاه تر و به ظاهر شخصی تر است.اشعاری که بر خلاف دو کتاب دیگر این مجموعه –جز در یکی ،دو مورد- فاصله چشمگیری از پیشینه شعری بهنام ندارند؛ هر چند که تجربه های فرمال قابل اعتنایی را در میان آنها می توان یافت.مثل شعر کوتاه ،اما تاثیر گذار «چشمی شبیه شبیه».که برخوردی آشنا زدایانه دارد با لحن کتاب مقدس.بهنام در بسیاری از اشعار این کتاب می کوشد تا کلیشه های آشنای گونه ای که زمانی به «شعر زبان» موسوم بود را به گونه ای دیگر به کار بندد و از آنها ظرفیت هایی تازه استخراج کند.هر چند که گاهی مثل شعر «لامبادا» چندان نتیجه مطلوبی به دست نمی دهد:
حالا که لامبادا می رقصد این جمله هام/هام بورگ می زند هامبورگ/گل می زند این لامبادا/مبارک بادا!(ص48-متن کتاب)
بهنام در این دفتر شاعری می نماید پویا،پر تلاش و تجربه گرا.این سه خصیصه با چاشنی جسارت توام شده و در شعر بسیار جالب و کم نظیر «نرد باختم»(رک.ص50-متن کتاب) و چند شعر دیگر اصرار او را در اجرای مولفه های معهود پست مدرنیسم نمایانگر می سازد.نکته قابل توجه دیگر در کتاب سوم این مجموعه ،طنز متمایل به شوخیِ شاعر است.رد پای این طنازی در شعرهای شخصی تر او پر رنگ تر به چشم می آید:
ای کلمات اسفار هزار گفتن از لیز/خوردن از لیز/آقای مونالیزا/و ساعت از هشت/ مدام می گذرد ...(ص53-متن کتاب)
«وقتی شبیه عجیب» در مجموع ، اثر موفقی برای علیرضا بهنام محسوب می شود.چرا که به نظر می رسد او هر آن چه خواسته در این دفتر به کار بسته است و کوشیده تا مختصات قلمرو شعرش را لا اقل برای خودش مشخص تر کند.این تلاش معنا دار او در زایش و رویش ،مرا به یاد گفته «لیوتار» در باب ادبیات پسا مدرن می اندازد ، آنجا که می گوید:«پسامدرن به معنای پایان مدرنیسم نیست.بلکه مترادف است با مدرنیسم در حال زایش و تولد.و این وضعیتی است پایدار و مستمر.»شاید این خانه تکانی تکنیکی در شعر بهنام قرار است در آینده به نتایجی درخشان تر بدل شود.
عكس از:Pierre Dumas

۱ نظر:

ناصر نصیری گفت...

علی جان
در جامعه ای که همه روی دو پا راه می روند
اما این گونه راه رفتن نه از وجه انسان بودنشان که از سر تکنولوژی موروثی شان است
امید بستن به برق چشم های مسلح به ابزار های مضحکه و تحقیر، کمی که نه ! تماما حماقت است ؟
می خواهم بگویم تو اگر توانستی :
برای تنها ماندن من
میان ِ این همه شاعر و شاعره
که کائنات را واسطه ی شهرت ِ خود می کنند کمی رفیق باش ...

((البته این متن مرتبط با متن نیست !!!))